وبلاگ, زنان مستقل

خیانت در زندگی مشترک

خیانت در زندگی مشترک


​وقتی آینه ترک برمی‌دارد؛ روایتِ زنی که از خاکسترِ یک خیانت، ملکه خودش شد
​سکوتِ خانه سنگین است. صدایی در سرت مدام می‌چرخد، انگار تمام آرزوهایی که با هزار امید و آرزو ساخته بودی، در یک لحظه آوار شده‌اند روی سرت. وقتی بفهمی به اعتماد، به حرمتِ سال‌های رفته، و به تمامِ پُل‌هایی که پشت سرت خراب کرده‌ای خیانت شده، زمین زیر پایت خالی می‌شود. نفس کشیدن سخت می‌شود، گویی اکسیژنِ دنیا تمام شده است.
​اینجا جای شعار دادن نیست. هیچ‌کس قرار نیست بيايد و با جملاتِ کلیشه‌ایِ زرد بگوید «غصه نخور، دنیا دو روز است!» نه… بی‌‌تعارف حرف بزنیم: درد دارد. خیلی هم درد دارد.
حق داری بغض کنی. حق داری ساعت‌ها زل بزنی به نقطه‌ای نامعلوم روی دیوار و بگذاری قطره‌های اشک، بی‌اجازه روی گونه‌ات سر بخورند. این یک سوگِ واقعی است؛ سوگِ از دست رفتنِ امنیتی که فکر می‌کردی تا ابد مالِ توست. ما اینجا، در خلوتِ این کلمات، کنارت نشسته‌ایم، دستت را می‌گیریم و اول از همه با تمامِ وجود می‌گوییم: «می‌فهمیم چقدر شکسته‌ای. حق داری خسته باشی، حق داری عزادارِ این اعتمادِ ازدست‌رفته باشی.»
​اما… اجازه بده این میان، یک حقیقتِ زنانه و مهم را آرام در گوشت زمزمه کنم: این رنج، هرچقدر هم عمیق و نفس‌گیر باشد، قرار نیست نقطه‌ی پایانِ داستانِ تو باشد. تو مجاز به گریه کردنی، مجاز به زاری کردنی، اما مجاز نیستی خودت را برای همیشه خاک کنی.

وقتی آینه ترک برمیدارد


​پرده اول: ساختنِ پناهگاه؛ از کجا باید شروع کرد؟
​وقتی طوفانِ خشم و اشک کمی فروکش کرد، در آن سکوتِ گزنده‌ی بعد از طوفان، باید یک جایی برای نفس کشیدن پیدا کنی. نجات دادنِ خودت از بیرون به درون شروع می‌شود؛ از همین اتاقِ خسته‌ای که ماه‌هاست رنگِ بی‌توجهی به خود گرفته است.
​از جایت بلند شو. لازم نیست کارهای بزرگ کنی. پرده‌ها را کنار بزن بگذار نورِ ملایمِ روز به درون بتابد. میزِ به‌هم‌ریخته‌ات را مرتب کن. چند شمعِ روشن کن، بگذار فضای اتاق با رنگ‌های گرم و آرامش‌بخش (همان تنالیته‌های نود، کرم و قهوه‌ای که به روح آرامش می‌دهد) پر شود. تو داری یک پیله‌ی امن، یک پناهگاهِ زنانه برای ترمیمِ تکه‌های شکسته‌ات می‌سازی. این نظمِ کوچک بیرون، اولین قدم برای مرتب شدنِ طوفانِ درونِ توست.

ساختن پناهگاه امن


​پرده دوم: لحظه‌ی صفر؛ آینه‌ای که دوباره دوستش داری
​وقتی این فضای امن و آرام را برای خودت فراهم کردی، دیر یا زود لحظه‌ای می‌رسد که ناخودآگاه چشمت به آینه می‌افتد. به آینه‌ای که شاید مدت‌هاست از نگاه کردن به آن فرار می‌کنی.
به پوستِ خسته‌ای که زیر بارِ این همه استرس کدر شده، به حلقه‌های سیاه دور چشم‌ها، و به موهای رهاشده‌ای که دیگر رمقی برای شانه شدن ندارند نگاه می‌کنی.
​اینجا دقیقاً دوراهیِ سرنوشتِ توست: یا می‌گذاری این غبار، تمامِ وجودت را بپوشاند؛ یا تصمیم می‌گیری تکه‌هایت را دانه دانه جمع کنی.
​برگشتن به زندگی، با معجزه شروع نمی‌شود؛ با یک «خودخواهیِ مقدس» شروع می‌شود. امروز روزی است که تصمیم می‌گیری دوباره به خودت برسی. نه برای تنبیه کردنِ کسی، نه برای اثباتِ چیزی به دیگران… بلکه صرفاً و صرفاً برای «خودت».

بهترین نسخه خودت باش


​پرده سوم: جادوی روتین؛ آیینِ بازپس‌گیریِ ملکه
​وقتی لایه‌ای از یک سرمِ مغذی یا مرطوب‌کننده‌ی لطیف را با نوک انگشتانت روی پوستِ خسته‌ات ماساژ می‌دهی، وقتی بعد از ماه‌ها سکوت، یک رژلبِ خوش‌رنگ روی لبانت می‌کشی و موهایت را مرتب می‌کنی، داری یک جادوی باستانی را اجرا می‌کنی: بازپس‌گیریِ ملکه.
​این روتینِ زیبایی، دیگر فقط یک مراقبتِ پوستیِ ساده نیست؛ این خط دفاعیِ توست. هر قطره از این محصولات، مرهمی است بر تنِ زخمیِ عزت‌نفس‌ات. تو داری در اتاقِ امن و آرامت به آینه لبخند می‌زنی و با نگاهِ محکم و استخوانی‌ات به دنیا می‌گویی: “من ایستاده‌ام.”
​مردی که قدرِ درخشش، وفاداری و ارزشِ حضورِ تو را نداند، لایقِ تماشای این نسخه از شکوهِ تو نیست. تو برای آینه‌ی اتاقِ خودت، برای روزهای روشنی که پشتِ این درِ تاریک انتظارت را می‌کشند، و برای لبخندی که طلبکارِ خودتی، قوی برمی‌گردی.
​نفس بکش. سرت را بالا بگیر. کاتالوگِ زیبایی‌ات را ورق بزن، ابزارهای این شروعِ دوباره را آماده کن و دوباره متولد

جادوی روتین پوستی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *